مؤلف مجهول

51

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

انداخت . تير خطا كرد تا سلطان الب ارسلان بود هيچ تيرش خطا نكرده بوذ مگر آن روز ، تا بار ديگر دست بتير زدن يوسف دويد زخمى بر سلطان زد از آن زخم هلاك شد در سنه خمس و ستين و اربعمايه . « 1 » سيم ماه ربيع الاول مملكت به پسر او رسيد . سلطان ملكشاه بن الب ارسلان . سلطنت سلطان جلال الدولة [ و الدين ] ابو الفتح ملكشاه بن [ آلب ارسلان ] محمّد [ بن داود ] چون الب ارسلان از اين جهان بيرون شذ او را هشت پسر بوذ الياس ، تكش ، يوزى ، بارس ، ارسلان اغول و طغآنشاه و تتش و ملكشاه از ميان ايشان عظيم با علم و تدبير بوذ زيرا حسن بن على بن « 2 » اسحاق طوسى پرورده بوذ . [ گ 6 آ ] سه روز وفات او را پنهان دآشتند چون اميران عهد بستند و ملكشاه را بر تخت نشاندند برادرانش هيچ نبخشيدند زيرا ملك بزرگوار ابو الحارث قاورت « 3 » بك در كرمان بوذ . از همه بزرگ بوذ . او را نيز در دل ميل بسلطنت بوذ . چون گذشتن بالب ارسلان [ به الب ارسلان ] و نشاندن ملكشاه را شنيد طيره شد . در آن روزها به عمان بوذ بكشتى نشست دريا

--> جامع فراش هم ميخكوبى بر سر او زد . حمد الله مستوفى و راوندى وى را كوتوال قلعهء برزم آورده‌اند . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 433 ، راوندى ، راحة الصدور و آية السرور ، صص 121 - 120 . ( 1 ) . 465 . ( 2 ) . اصل : و . ( 3 ) . قاورت يا قاورد عم او بود و سلطنت كرمان و فارس را داشت . از كرمان با لشكر و عدت و آلت فراوان به قصد ملك‌گيرى روى به تختگاه رى نهاد و سلطان ملكشاه به پذيره‌اش آمد ، بدر قصبهء كرج مصاف دادند ، سه شبانه روز مصاف كردند عاقبت قاورد گريخت . گويند در لشكر مىگشت سوارى ديد كه شمشيرى بر ميانش زده بودند و نيمهء زيرش همچنان بر پشت اسب مانده بود . قاورد چون آن زخم بديد روى برگردانيد و او را بگرفتند . ملكشاه فرمود تا به شب او را هلاك كردند و لشكرش غارت كردند . شبانكاره‌اى ، مجمع الانساب ، ص 102 ، بندارى ، تاريخ سلسله سلجوقى ، ص 56 .